تبليغاتX
عقاید یک کاکتوس

عقاید یک کاکتوس

Relationship with myself
+ نوشته شده در  جمعه 23 مهر1389ساعت 23:10  توسط کاکتوس ماهی  | 

ر و ز ه ا ی  ن ا ر ن ج ی . . .

+ نوشته شده در  شنبه 17 مهر1389ساعت 1:50  توسط کاکتوس ماهی  | 

تو آهسته آهسته، مشغول مردن میشوی.

و در نهایت هم 

فراموش میشوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 20:56  توسط کاکتوس ماهی  | 

دردناک ترین کار دنیا، تماشای سقوط دیگران است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 19:36  توسط کاکتوس ماهی  | 

شعور، یک چیز نایاب در وجود برخی از موجودات دوپای ناطق است.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 19:33  توسط کاکتوس ماهی  | 

می نویسم، برای التیام زخم ها.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 14:47  توسط کاکتوس ماهی  | 

این روزها همه دارند می روند.

این روزها همه دارند از پیشم می روند.

این روزها همه از کنارم می روند.

این روزها همه به بهانه ای می گذارند می روند

این روزها همه برای همیشه می روند و محض دلخوشی هم شده، محض دلخوشی هم که شده

نمی گویند، شاید روزی برگردند.

این روزهای تکراری که سر و تهش را بزنی، یک اپسیلون هم با هم فرق نمی کند، دلم لک زده برای کسی که یک لحظه هم که شده، محض دلخوشی من، بایستد، یک لبخند به من بزند و بعد، هر کجا دلش خواست برود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 11:7  توسط کاکتوس ماهی  | 

آه! چقدر زیبا بود.


پ.ن: به مناسبت شماره پست، دلم می خواست اروتیک بنویسم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مرداد1389ساعت 0:30  توسط کاکتوس ماهی  |