تبليغاتX
این نیز بگذرد...
 

سرزمین غیر ممکن ها یا ام ام اس خیلی خطرناکه!

 

سلام!

به احتمال بسیار زیاد شما هم خبر مسرت بخش بازگشایی سرویس ام ام اس ایرانسل رو شنیده اید.سرویسی که چندین و چند ماه به دلیل تنظیم مقرارت تعطیل بود!

مقرارتی که صرفا در کشور عزیزمان شکل می گیرید، اکنون شاید بتوان گفت پس از  رتبه های خیره کننده در آمار حوادث جاده ای و مصرف بی رویه بنزین و آلایندگی در سطح جهان، برگ زرینی دیگر بر دفتر افتخارات این ملت اضافه شده است که آن هم وجود مقرارت محدود کننده برای ام ام است!

 در عجبم که برای استفاده از چنین امکان ساده ای چرا نیازمند به امضا تعهد نامه هستیم؟ مطمئنا انگیزه این طرح مبتکرانه که جلوگیری از کارهای بد بد نیست؟ که اگر این باشد مشخص میشود مسئولین در خوابی شیرین به سر می برند، زیرا تجربه ثابت کرده آدمی را هر چه محدودتر کنی، حریص تر میشود!

 جالب آن که این تعهدنامه بیش از آنکه  عامل بازدارنده باشد نشان دهنده بی اعتمادی صریح مسئولان به مردم است! بازهم همان  قضیه تکراری نیمه خالی لیوان و در نظر گرفتن بدترین شرایط ممکن...این داستان را به قدری برای مسائل مختلف تعریف نموده ایم که موی زبان ما از سرما پرپشت تر است و البته من به شدت به نظافت آنها اهمیت می دهم و هر روز سعی می کنم یک بار آنهار بشویم!!!( نکته بهداشتی! )

حال با تمام این مسائل، طنز ورود اپراتور سوم را هم در نظر بگیرید...!

واقعا ما آیینه ای تمام نما هستیم از تمام طنزهای کاغذی و تخیلی دنیا!

پیشنهاد می کنم کتابی در این زمینه با نام، ایران، سرزمین غیرممکن ها منتشر شود و مطمئنا با اقبال عمومی که از این کتاب در سطح جهان خواهد شد، می توان به مردم به جای 50هزار تومان، 60 هزار تومان حقوق( یارانه، رایانه، یا هر چه آنرا دوست داریم به نامیم) داد!

در هر صورت، این نوع نگاه و برخورد با انواع تکنولوژی نتیجه ای جز عقب ماندگی ندارد و به راستی به کجا چنین شتابان؟

 

سقوط یک انسان...



نمی دونم دقیقا چی باعث میشه یه آدم با یه عالمه آرزو، در عرضه یه پروسه چندین ماهه به یه آدم بی هدف، بی انگیزه، مضخرف، بی ارزش تبدیل بشه...؟

نمی دونم چی باعث میشه که تغییرات اینقدر سریع اتفاق بیفتن به طوری که تو حتی فرصت عکس العمل رو هم پیدا نکنی...؟

اینجا سوالات رو باید بیجواب گذاشت....؟

یا سوالات رو باید غلط جواب داد...؟

اصلا جواب درستی وجود داره...؟

یا اصلا کسی فرصت می کنه به جواب درست برسه...؟

اصلا ارزش داره عمرت رو صرف رسیدن به جواب بکنی...؟

جواب وقتی سوالی وجود نداشته باشه ارزشی نداره، جواب وقتی صورت سوال پاک شده باشی فاقد اعتباره...

من صورت سوالم، آیا هنوز هستم...؟

بررسی موشکافانه رابطه فست فود و ذهن پریشان...!

سلام...!

 

منو به زور مجبور کردن بنویسم...!
الان باید یه مطلب رو مثل فست فود آماده کنم تحویل بدم...!

 

وگرنه چماق و نفرین و اینا...!

 

بله، این مطلب من میشه مثل یکی از این پیتزاهای زوار در رفته که معلوم نسیت پیتزا هست یا لنگ دمپایی؟

 

دلم می خواست یه مطلب جا افتاده تحویل بدم، مثل این قرمه سبزی های خونگی...! یه وجب روغن روش باشه، ولی به دلیل کمبود زمان مجبوریم از فست فود استفاده کنیم...!

 

مثل این هست که یه دفعه یه خروار مهمون از ناکجا آباد سرتون خراب بشن، بعشد هی شما بگید که چی کار بکنم، چی کار نکنم، بعدش هم مهمونا هی بگن ما شام اینجا نمی مونیم...!

 

اون موقع هست که شما مجبور میشید دست در جیب مبارک کنید و در حالی که هزار نوع آه و ناله های مختلف در درجات مختلف( از زبونتون از حلق در بیاد تا خواب به خواب بشید...! ) ازتون بلند میشه و زیر لب تا فامیلهای درجه 1003 مهمان محترم رو با کلی حرفای قشنگ مورد عنایت قرار میدید، می رید به یکی از بدترین فست فودهای شهر و کلی غذاهای افتضاح می گیرید بعدش بر میگردید توی خونه و در حالی که صداتون خواجه حافظ رو هم بدخواب کرده کلی در مورد غذا تعریف می کنید و مهمونای محرتم رو اگر خیــــــــلــــــــــی جون سخت باشن راهی بیمارستان می کنید و دلتون یه عالمه خنک میشه...!

 

البته این پایان کار نیست، مهمونای محترم به خاطر اینکه از خجالت شما در بیان هی می گن که خرج بیمارستان های اینجا چقدر زیاده و هی از این حرفا می زنن شما هم که کلا در خوبی یکه تاز هستید به طور کاملا ناگهانی از دهنتون می پره که خرج بیمارستان رو من می دم، مهمانهای محترم هم طبق یه نقشه قبلی و با استفاده از ضرب المثل " تعارف اومد، نیومد داره" این وظیفه خطیر و ملی رو گردن شما می ندازن و شما باز هم رو دست می خورید......!

  

چند روز بعد...

 

شب بود و هوا بسیار سرد صدا جغدی(!!!!) از دور به گوش می رسه، ناگهان شخصی وارد خانه میشه...

 

فردای اون روز...!

 

روزنامه ها نوشتن: یک میزبان شیطان صفت، یه قاتل رو برای از بین بردن میهمانای خودش اجیر کرده بود که با هوشیاری مهمان ها محترم که( متاسفانه ) عادت دارن تا خروس خون صبح شر و ور بگن نقشه اش ناکام موند...

 

 حالا، شما و زندان و آب خنک...

 

حالا شما مهمانید...!

 

 پ.ن: هر کی فهمید من چی نوشتم یه جایزه ارزشمند داره...!!!

 

 

کارت شارژ آدما...!


سلام...!


 

میدونی اوج کم آوردن کی هست ؟ زمانی که یه ماهی که همیشه جلوتر از موج ها حرکت میکرده و با قدرت اون باله های کوچولوش بهش کمک میکردن تا هر بار سریع تر از دفعه ی قبل شنا کنه و موج ها رو جا بذاره ...دیگه نایی برای شنا نداشته باشه حتی باله های کوچیکشم نتونن حرکت کنن حالا دیگه موج ها با خودشون ببرنش...!

 

میدونی اوج کم آوردن کی هست؟ زمانی که یک شاه باشی توی یه بازی حساس شطرنج که همه دارن خودشونو آماده میکنن برای یک نقش مفید فیل..اسب..وزیر... وبه تو فقط نقش یه سرباز رو بدن که مجبوری پیش مرگ بشی...درصد کمکت به بازی چقدرمیتونه باشه؟ حالا دیگه هر لحظه استرس این رو داری که با حرکت بعدی از بازی بری بیرون....!

 

میدونی اوج کم آوردن کی هست؟ زمانی که همیشه لب هات لبخند ها رو مید زدیدن و همه اونا رو خندون دیده باشن و صدای هر خنده شون یه دنیا رو شاد کنه و یک دفعه یکی لب ها تو بهم بدوزه دیگه حتی لبخند هم نمیمونه رو لب ..خنده هاتو ازت بدزدن....!


میدونی اوج کم آوردن کی هست؟ زمانی که من شانسم رو بسنجم برای قرار گرفتن یک کلمه جای نقطه چین های سلام ...! که همیشه میگم و همیشه جاشو کلماتی مثل ...خوبی؟....خوب هستی؟...خوبید؟...پر میکنن....یکی بیاد مهره ی مارتو ازت بدزده و این بار جای اون خداحافظی بیاد...دیگه حتی علامت تعجبتم معنی نداره ....جاخالی های شاد زندگیت رو برات پر کنن....!


میدونی! میدونی اوج کم آوردن کی هست؟ زمانی که خودت به دیگران شارژ میدادی و حالا تو اوج کم بود شارژ نه برات پولی مونده نه میدونی کارت شارژتو از کجا بخری؟ کی میدونه کارت شارژآدما کجا پیدا میشه؟

 میفروشن تو فروشگاه....؟

میشه دانلودش کرد....؟
میشه از کسی قرض گرفت؟


کی میدونه پمپ بنزین آدما کجاست؟؟؟؟؟ کجا.....؟ نمیدونی .....؟ تو هم حتی نمیدونی.......؟چی تو اینترنت .......! نه گشتم نبود ...گوگلم نمیدونست ....! تو خیابون همه ی برد ها رو خوندم ....نمیدونستن....به گربه ها رو زدم....نمیدونستن .....به ردپا ها گفتم نمیدونستن....از همه آدما پرسیدم اونام نمیدونستن .....پس تو هم نمیدونی؟ ...بی خیال


خونه تکونی..!

سلام!

 

اول من یه پیش نوشت (!!!؟؟؟!) اضافه می کنم!

 

این پست کاملا با میل و اراده خودم نوشته شده و هیچ شخصی اعم از حقیقی و حقوقی نقشی در پدید آمدن، استارت زدن، ادامه دادن و پایان دادن آن ندارد!

 

امضا، اثر انگشت!!!

  

خوب، حالا بریم سراغ موضوع این هفته( چــــــــــــی؟ الان دو سه هفته یه بار آپ می کنیم؟ عجــــــبــــــا! اینم از اون حرفا بودا! بگذریم...!)

 

موضوعی که قرار من و گارفیلد در موردش صحبت کنیم خونه تکونی هست!


بله میدونم الان یه 9 ماهی تا عید سال دیگه فاصله است ! میخواهیم از همین الان آمادتون کنیم ! شوخی کردم اینجا کلاس خانه داری نیست که !میخواهیم درباره ی خونه تکونیه خونه ی سوم صحبت کنیم(خونه ی اولش که خونه ی خودتونه البته اگه داشته باشید!مستجر هم قبوله غرررررر نزنید !رهن هم قبوله !خوب شد؟دومیشم که مدرسست! همشون دیگه( :تیزهوشان.نمونه دولتی.نمونه غیر دولتی.نمونه مردمی.غیر انتفاعی.انتفاعی.عادی.استثنایی.)

 

 می خوایم در موردخونه تکونی مغزی صحبت کنیم! ببینید، تا حالا شده سرتون پر از


چرت و پرت بشه؟

تا حالا شده که نتونید تمرکز کنید؟

تا حالا شده که زود از کوره در برید؟

تا حالا شده که همش مضطرب( مظطرب، مضطرب، مظترب، مضترب، مزترب، مزطرب! ) باشید؟

 

می دونم! احساس وحشتناکیه!

 

اگر این احساس رو نداشتید که همین الان به سمت دکمه ضرب در برید و با یه کلیک ناقابل روی اون از تلف شدن وقت خودتون که به اندازه پودر لباس شویی ارزش داره جلوگیری کنید! ( البته به دلیل نوسانات کاملا طبیعی بازار و با توجه به این نکته که آدم از فردای خودش خبر نداره استثنان به جای واژه ناشناس پودر لباس شویی هر آنچه که در بورس بود (!!) استفاده کنید! )

 

خوب، اگر هم تاحالا این احساس براتون پیش اومده، باید براش دنبال راه حل باشید، حالا اگه راه حل دارید که بازم هیچی! توی نظرات پست بنویسد تا بقیه استفاده کنن ولی اگه راه حل ندارید به نظر گارفیلد عزیز توجه کنید:

 

( پ.ن: اصلا نوشتن ادامه مطلب رو گردن گارفیلد ننداختم! )

خوب همونطور که ميبينيد سعيد يه مدت از نوشتن مطلب دور بوده براي  همينم داريم با همين حس همکاري باز مطلب نوشتن رو يادش مياريم ....ايشالله دفعه ي بعد مطلب خالص سعيد رو ميخونيد ....

خوب همونطور که گفت ميخواهيم درباره ي خونه تکوني مغز صحبت کنيم، حالا اين کار رو چه جوري بايد انجام بديم چون همونطور که ديديد سعيد مواقع نياز به خونه تکوني رو برامون گفت، منم قراره راه حل بدم ديگه!
براي اينکار چند عمل بايد انجام بديم .


 1. فراموش کردن خاطرات بد
2. دور ریختن افکار بد 
3. تغییر جهت زندگی 
4. پیدا کردن یه حرف تازه 
5. پیدا کردن یه هدف تازه 
و.....
 
اينايي که گفتم همه مواردي که خيلي وقتها ميخواهيم خودمون انجامشون بديم

ولي واقعا نميشه 
شايد همش سعي کنيم با جمله ي "اين نيز بگذرد" از اين

مسايل بگذريم يا منتظر گذشت اونها باشيم 
ولي بعضي از تايم ها اينا نميگذرن اونجاست که يه گوشه ي مغزمون براي خودشون يه آرشيو بندي ميکنن و ميمونن، واقعا چه جوري ميشه دوباره شروع کرد؟  من خودم يک ماه به اين موضوع فکر ميکنم ميخوام 20 سال دوم زندگي رو اگر زنده بودم يه جور ديگه باشم. يه مرز گذاشتم، ميبينيد؟  تا اينجا اين بودي بعد از اين ديگه خودتم نخواهی تغييرت ميدن! پس چه خوبه که اونطور که خودمن ميخواهيم تغيير کنيم.  ميدونيد تو اين راه چه خصوصت اخلاقي به آدم کمک ميکنه؟ ميگم الان من ميگم اين موقع ها تنوع طلبي کمکت ميکنه يا زياده خواهي!  حالا تنوع طلبي که چيز مشخصي هست، اينکه خسته شده باشيم از هرآنچه هستيم و بوديم و حالا ميخواهيم نباشیم. اون خيلي کمک مون ميکنه و اين مشخصه ولي زياده خواهي چي ؟ اين خصوصيت بديه ؟

نه، نه، نه، نه!

ميدونيد آدم هاي زياده خواه از چه نعمت بزرگي استفاده ميکنن ؟ اونا يه اخلاق خيلي عالي دارن و اونم اينه که هر وقت هوس يه چيز ديگه ميکنن يعني ميخوان به چيز هايي که دارن اصافه کنن و بيشتر ميخوان. اينطور نيست که برن سراغ هر چيزي، ميدونيد اونا ميرن سراغ يه چيزي که بهتر از تموم اون چيز هايي باشه که تا حالا داشتن آها! حالا فهميديد اونا قانع نيستن و اين خيلي خوبه، خوب نيست ؟
چرا خوبه ....مثلا درباره ي موضوع ما فکر کنيد. اگه قانع باشي هيچ وقت اصلا به فکر خونه تکونيش نميفتيولي اگه بخواهي بهترين رو داشته باشي و بهترين باشي هر چي که تو ذهنت بوده ميريزي بیرون و ميري سراغ فکر هاي تازه. ميشه، خيلي آسون ...خيلي راحت! فقط کافيه بخواهي يه فکر نو يه فکر تازه ميتونه هر چي که توي ارشيو مغزمون هست رو بريزه بيرون و بشينه جاش
فقط همين!

 

 

 

 


به همـــــین سادگی...!

ســــــــــــلام....!

  

یه سوال فلسفی میخواستم ازتون بپرسم ....کی میدونه دو دو تا چند میشه ؟ وا چرا چپ چپ نگاه میکنی ؟ خوب یه سوال دیگه ؟ پس تو هم .....خیلی برام جالبه این سوال رو از خیلی ها پرسیدم جواب های زیادیم گرفتم مثلا:

  • یکی گفت " منظورت چیه؟ "  یکی دیگه گفت "از چه نظر؟"
  • یه آدم بی ادبم بهم گفت "خــــــــلی لوسی.." 
  • یه آدم پروفسور اومد بگه "طبق نظریه ی انیشتین میشه 5 " که هنوز 5 از دهنش در نیومده بود که گفتم ولش کن تو هم ....
  • یکی هم میخواست نمک بریزه گفت"برو با ماشین حساب" ببین چند میشه

و و و .....

 

این سوال رو از مینا خواهر زاده ی 9 سال ه ام پرسیدم میدونید چی گفت "گفت معلومه دیگه میشه 4 ...." اینو با اطمینان گفت .... به همین راحتی دنبال یه جواب ساده بودم و مخ پیچیده ی آدما رو هم دیدم...میدونید میترسیدن یه چیزی جواب من رو بدن که بعد منم بگم نه اشتباه بوده و کوچیک بشن.....میبینید گاهی انقدر چیزهای اطرافمون به راحتی اتفاق میوفتن که از آسونیشون به شک میافتیم ....عادت کردیم از یک ذره بین یک چشمی نگاه کنیم که مثلا دقیق تر ببینیم دریغ از اینکه کافیه هر دو تا چشمتو با هم باز کنی و اونجوری که باید ببینی ....بعد حتی بال زدن یه پشه هم اطرافت میشه یه خاطره برات و میره گوشه ی مغزت .... شنیدید میگن فلانی لقمه رو میپیچونه دور گردنش؟؟؟ این مال قدیما بود الان ما حتی توی لقمه گرفتننم مشکل داریم ..اینکه کوچیک بگیریم یا بزرگ ... با دست راست یا چپ....ذکر بگی قبل از خوردنش یا نه ....اول تو لقمه بگیری یا دیگری.....میدونید چی میخوام بگم ؟ حتما تا حالا فهمیدید که کل حرفم درباره ی چیه ؟ آره آسون گرفتن زندگی ...بله بله ..همین ....یه حرف تکراری میدونم ....یه خواسته ی تکراری ولی حرفمو گوش کن ببین میگم چه جوری بهش برسیم.....ببین میدونی غرورچقدر توی رسیدن به راحت گرفتن بهت کمک میکنه ؟ آره بابا منظورم همون غروره .....وقتی غرور رو جمع میکنی و میخواهی به کارش ببری دیگه کلمه ی با مضمون دیگران برات وجود نداره ....حرفاشون ....نگاه ها شون ....فقط خودتی و یه دنیاست مال خودت ....میبینی تو یه دنیایی که همیشه همه بودن و نفس میکشیدن حالا فقط تو داری تنفس میکنی ....وای که چقدر خفه هستیم و خبر نداریم ....هر چی آدما رو اطرافمون بیشترببینیم و بیشتر کنیم فضای تنفسمون کم تر میشه ....نمیگم نبینی مشون ....نمیگم فقط خودت باش....میدونم نمیشه ....ولی حداقل هر زمانی که حس کردی دنیا داره خفت میکنه باهاش خلوت کن آدما .اشیائ همه چیز ها رو ازش بنداز بیرون ....بعد حالا نفس بکش ...توی دنیای خودت ....خیلی لذت بخش منم امتحان کردم ... دیدی چه آسون بود .!

این هم از نظر سعید:
خوب، من هم از اون آدمایی بودم که سر جواب شک کردم الان که فکر می کنم می بینم که گارفیلد داره درست می گه ما آدما دیگه خیلی به قضایا داریم سخت نیگاه می کنیم، پاسخ جلوی چشممون هست ولی باور نمی کنیم که درست باشه!
 چون در کل زندگی رو سخت گرفتیم! 


به قول شاعر، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید!

حباب آب استثنایی...!

سلام ....!


اصلا فکر نکنید که یادم رفته باشه تا موضوع رو تو پست قبل اعلام کنم ...! تهمت
نزن بچه ...!لــــــــول
خوب موضوع رو میبینید اینا همش سر یه جمله است که بتهوون کوچولو گفت که
جمله ات ایهام داره ...کدوم جمله؟ ...ایناهاش :یغما گلرویی معتقده که "عاشق
های این زمونه هم سن و سال حباب های آبن"  البته نمیخوام درباره ی عشق
صحبت کنم چون چیزی ازش نمیدونم که بخوام دربارش صحبت کنم ...پس موضوع
چیه ؟؟؟ میخوام درباره ی استثنا ها صحبت کنم ....دیدید و شنیدید که توی جامعه
ی ما به انسان هایی که از نظر جسمی کمبود هایی دارن هم میگن استثنایی
...می دونید که تقریبا الان همه میگن که ما با بقیه فرق داریم و یه جورایی
خودشون رو قاطی استثنا ها میکنن ...حالا چی میخوام بگم ؟؟؟؟؟ میدونید چرا به
یه نفر میگن استثنایی؟؟؟ همون نقض عضو؟؟؟تقریبا....ببینید من به کسایی میگم
استثنایی که قانع باشن ...توی زندگی دنبال یه هدف باشن ...یه مسیر رو انتخاب
کنن ...به یه چیز برسن ...اون آدما واسه من استثنایین چون قانع اند یعنی مجبورند
باشن و تقریبا یک هدف دارن اونم حس نکردن کمبود هاست و جبرانشون به بهترین
وجه ....و بعضی های دیگه ...من خودم دو تا دوست توی دوران کنکور داشتم که
یکیشون رتبش تقریبا شد 160 ریاضی ویکی دیگه از دوستام که 120 تجربی درست
یادم نیست تقریبی گفتم ولی همیشه به نفر اول نخبه میگفتم چون با اینکه
میتونست فخر رو دوست خودش کنه ولی چون یک هدف تو زندگیش داشت و اونم
یک رنگ بودن و خوب بودن هیچ وقت خودشو دور از ذهن بالا نبرد ...به این میگن
استثنایی....شاید فهمیده باشید چی میگم ....کسانی استثنایی هستند که
خودش با خودش رو راست باشه و وجودشو  بیش از هر کس دیگه ای حس کرده
باشه و بشناسه و اونجور که شایسته ی بهترین هاست عمل کنه .....حالا کی که
باز ادعاش میشه که ما تو عشق استثنا هستیم ....زمانی این جمله رو به کار ببر
که/ بر خلاف خیلی ها نمیگم به خاطر عشقت از همه چیزت بگذری ...میگم با
خودت روراست باش که بدونی گذشت خیلی سخته ... که اگه اینطور که همتون
ادعا میکنید بود الان دادگاه ها خالی بود از فریاد های عاشق های دیروز....


اینم نظر سعید کوچولو:

خب، سلام به بروبچ استثنایی!
چپ چپ نیگاه نکنید، به قول گارفیلد دیگه الان استثنایی معنی قبلی خودش رو
نمیده! ( حالا کجا گارفیلد چنین چیزی گفته، خدا می دونه! )
به هر حال! من هم الان جزو استثنا ها محسوب میشم، چون خیلی منطقی قبول
کردم که من و ریاضی هیچ تناسبی با هم نداریم( ببینید من چقدر منطقی هستم! )
به هر حال! باشد که همه جزو استثنا ها محسوب بشیم!

به قول گارفیلد: بای!

پ.ن: گارفیلد امشب منو میکشه!

 

دیواری کوتاه تر از دیوار ...!




هوی با توام ....! انقدر خودت رو به من نچسبون ...! هی نگاه میکنه ...! میگم برو

اونور ...! آفرین دیگه تکرارنشه ها...! قربونت دیوار....!

سلام...!


اونی که اون بالانوشتم چیه؟؟؟ خیلی بی مزه بود ؟؟؟ تازه این که خوبه این رو هم
براتون مینویسم تا به عمق فاجعه ی بی مزه بودن پی ببرید....
نوشته بود :مریم و مصطفی پیوندتان مبارک به پای هم بمیرید...بعد یکی اومده مریم
رو خط زده بود کرده بود سارا بعد گفته بود لازم نکرده مریم بمیره خودم به پاش می
میرم....! چی؟؟؟ هنوزم نفهمیدید چی شد؟؟؟ چیزه خاصی نشده فقط یه عده توی
مراکز آموزشی دیواری کوتاه تر از خود دیوار ندیدن تا این نمکی رو که حس میکنن
دارن رو به نمایش بگذارند...! واقعا نمیدونم این کار چه معنی داره ...!اگر میخواهید
یادگاری بنویسید هم این راهش نیست آخه یک جمله ی بی نمک و بی مزه
...حداقل یه امضا بزن با تاریخ که بمونه نه این چیزای بی مزه رو بنویسی....تازه اینا
که چیزی نیست میدونید بد بخت ترین موجود زنده توی عالم کیه ؟؟؟؟؟؟
نمیدونید؟؟؟؟؟ خوب خودم میگم من لقب بد بخت ترین موجود زنده رو میدم به
دوست عزیزمون" درخـــت "  تشویق بفرمایید...

خودم بد بختم ؟؟چی ؟توهین؟؟ نه به خدا توهین چیه ....آخه ببینید درخت بیچاره
زمانی که درخت هست میریم و روش یادگاری مینویسیم جالب اینه که وقتی هم
میز و صندلی میشه بازم روش یادگاری مینویسیم ...حالا کاغذ شدن و .... رو هم
میگذریم ...

.خلاصه ای دیوار من از طرف همون بچه های با مزه ی عالم ازت حلالیت می طلبم
باشد که اون دنیا یقه ی ما رونگیری...الهی آمـــــــــــــین ...
.خوب میدونید که طبق معمول وقت چیه ؟ وقت نظر سعید:

خوب، سلام!والا نمی دونم دیوار نویسیوهنر محسوب کنیم؟یا اذیت و آزار؟خلاقیت
محسوب کنیم؟یا حماقت؟اصلا اینش مهم نیست، مهم اینکه بعضی از این طرح ها
تن به شاهکار می زنن!!!!( اینو خودم هم نفهمیدم، شما هم نمی خواد دقت بکنید!
)همین بای!


دوستان اینجا میخوام چند تا لینک براتون بذارم که حاوی چند تا از این یادگاری
هاست که انصافا میشه به اینا گفت شاهکار منتها لطفا به ترتیب ببینید مرسی :
 

عکس 1
عکس 2
 

Coded by taktemp & designed by: Natty WP